مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
دلـتـنگ آن حـرم شـدهام باز، ای امـام! ای مصحف ورق ورق عشق! السلام! لبـریـز اشک، دیـدۀ هـفـت آسـمان بُوَد شبهای جمعه مادر او روضهخوان بُوَد ای شعر! رو به محفل ما کن ز غم بخوان مداح را بگو، که کمی محـتـشم بخوان جـان حـسـین آمـده بر لب، شـروع کن از روضههای حضرت زینب شروع کن آن لحظهای که آتش غـم بر جگـر نهاد آن لحظهای که دست خودش را به سر نهاد (پس با زبان پُر گـله آن بضعة البتـول رو بر مدیـنه کرد که: یا ایها الرّسول! این کشتۀ فتاده به هامون، حسین توست وین صید دست و پا زده در خون، حسین توست) |